خرید بک لینک
.. اگر اون اسیدی که خوردم رو میپاشیدم روی تو، سازمان های حقوق بشر و جامعه حمایت از زنان و .. همه حامی تو بودن. مردهای باغیرت، اسید میپاشن ولی اونایی که بویی از مردونگی نبردن، اسید میخورن. اما .. دفعه ی بعد که استاد دانشگاهم هنگام حضور و غیاب ازم پرسید آقا احسان، مادر چطورن؟ جوابشو میدم! و میگم مادر من آدم موفقی هست و این جایگاهش رو از س.ا.ک زدن توی زمین های خاکی و دستشویی مدرسه شروع کرده. حتی الان که من اینجا سر کلاس نشستم، اون داره واسه وزیر نفت س.ا.ک میزنه! با این جواب دندون شکن قطعا همکلاسی هام بیشتر بهم میخندن. چرا یک بنیاد اجتماعی برای دفاع از حقوق قربانی های اسیدخوری وجود نداره؟ از icu که مرخص شدم، مستقیم برگشتم خونه م. از اون زمان که بیمارستان بودم ظرف های نشسته ی زیادی توی آشپزخونه داشتم و باعث شده بود خونه پر از سوسک های بالدار بشه. افتادم گوشه ی خونه و حتی توانایی اینو نداشتم که پشه ها رو از خودم دور کنم. کم کم تونستم غذا بخورم ولی نوشیدن خیلی برام سخت بود. پول نداشتم پرستار بگیرم. ساعت حوالی ۲ نیمه شب بود بااینکه به سختی میتونستم صحبت کنم، تماس گرفتم اورژانس ولی آمبولانس رو ارسال نکرد و بهم گفت فقط برای موارد سکته و ... آمبولانس ارسال میکنیم. توی این شهر یک دوست دارم، بهش پیام دادم و مشکلم رو گفتم. ساعت ۷ و نیم صبح بهم پیام داد و نوشت آقا چیزی شده؟من زنده موندم زیر دست و پای صفتو خندیدنی به فریاد بچه های کفاینقده چرک غده زیر خط سرطانیعنی خطرتو نفهمیدی، در امان بودیمثل هروئین لای زرورق، تو لوله رانت پدر پوفیوزت کشیده شدی بالاتو مطاع نئشگی افتخار جعل سرپرستتی، هویتتورو منزل خالی کنه تنتونفس و نفس بودنتوبا صفر جیب هات مماس قدرتی، ها؟تو و سرمای قدرتتومن همون قربانی فر

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 15:44

این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:25

صفحه بندی